آقاجان!
شاید ما را نامحرم می دونید و در خلوت ما نمی آئید.
چه نگاه نکنید و چه بگوئید برو ، بازهم میگویم دوستت دارم مهدی جان!
ما جمعه ها را بهار تو می دانیم.
آقاجان!
شاید ما را نامحرم می دونید و در خلوت ما نمی آئید.
چه نگاه نکنید و چه بگوئید برو ، بازهم میگویم دوستت دارم مهدی جان!
ما جمعه ها را بهار تو می دانیم.
اینها باز هم سعی می کنم در همه دعاهایم اول از همه برای تعجیل در ظهور شما دعا کنم
روزگاریست که شیطان فریاد میزند
آدم پیدا کنید, سجده خواهم کرد
ما هم با هر مقام و منزلتی که باشیم مثل اونا میشیم و میریم از این دنیا ... دنیایی که به هیچکی وفا نکرد فقط خودت
میمونیو خدای خودت .. خوشا به حال کسی که خدا ازش راضیه .. خوشا به حال کسی که بنده خدا ازش راضیه ..
هر چی تو این دنیا داشته باشی مال یا عشق یا هر چیز دیگه باید بزاری تو این دنیا و بری ... فقط چیزایی واست میمونه
که واسه رضای خدا انجام دادی..

در این میان گنجشکی به آتش نزدیک می شد و بر می گشت...
از او پرسیدند: ای پرنده چه کار می کنی؟
پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی است و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را
روی آتش می ریزم.
گفتند: ولی حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می توانی بیاوری بسیار زیاد است
و این آب فایده ای ندارد.
گفت: من شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما این آب را می آورم تا آن هنگام که خدای متعال از
من پرسید وقتی که بنده ام را بدون گناه در آتش انداختند تو چه کردی؟
پاسخ دهم: هر آن چه را که از توانم بر می آمد... .

*****
ابراهیم زمان چون یوسف در چاه غیبت گرفتار است
و دوستانش را دور از او بر منجنیق آتش میگذارند.
یارانش را بر صلیب میکشند و دوستدارانش سرگشته طور سینا.
اما بزودی یوسف از چاه برون خواهد آمد.....
و مرا خواهند پرسید : و تو چه کردی ؟
دلم خیلی خسته ست از این همه جدایی، از این همه دلتنگی، از این غم بی سرانجام ...
دیگه اشکهام روگونه ها م یخ بسته... دیگه دستام سرد و یخ زده ...
دیگه بهونه ای برای زندگی ندارم ....
بدون دوستت داشتم وهمیشه خواهم داشت نفسم
آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام کنند .
ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روی سنگ نوشت:"امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد" .
دوستی که او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید:"چرا وقتی سیلی ات زدم ،بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی ؟" دوستش پاسخ داد :
وقتی دوستی تو را ناراحت می کند باید آن را بر روی شن بنویسی تا بادهای بخشش آن را پاک کند. ولی وقتی به تو خوبی می کند باید آن را روی سنگ حک کنی تا هیچ بادی آن را پاک نکند
آخه چرااااااااااااا
به راستی چه سخت است خندان نگهداشتن لبها
در زمان گریستن قلبها
و تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی
و چه دشوار و طاقت فرساست
گذراندن روزهای تنهایی
در حالی که تظاهر می کنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد .
اماچه شیرین است در خاموشی و خلوت
به حال خود گریستن
دلــــــــــــــــــــــــــــــم شکستــــــــــــــــــــــــه
کاش میدانستی که درون قلبم خانه ای داری تو که همیشه آنرا با شفق می شویم
و با آن میگویم که تویی مونس شبهای دلم
کاش میدانستی باغ غمگین دلم بی تو تنها شده است
و گل غم به دلم وا شده است..
کاش میدانستی که درون قلبم با تپشهای عشق هم صدا هستی توکاش میدانستی که وجود تو و گرمای صدایت به من خسته و آشفته حال زندگی می بخشد.