تبليغاتX
رفــیق بــی کلــک مــــــــــــــــــادر

رفــیق بــی کلــک مــــــــــــــــــادر

 آقاجان! 

شاید ما را  نامحرم می دونید و در خلوت ما نمی آئید.

چه نگاه نکنید و چه بگوئید برو ، بازهم میگویم دوستت دارم مهدی جان!

ما جمعه ها را بهار تو می دانیم.

[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 12:44 ] [ ن ] [ ]


آقایم! اگرچه حقیرم و بیشتر اوقات به یاد همه هستم غیر از عزیز زهرایم، اما باهمه  

اینها باز هم سعی می کنم در همه دعاهایم اول از همه برای تعجیل در ظهور شما دعا کنم


اللهم عجل لولیک الفرج

[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 12:42 ] [ ن ] [ ]


روزگاریست که شیطان فریاد میزند


آدم پیدا کنید, سجده خواهم کرد


[ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 22:55 ] [ ن ] [ ]


سلام دوستای خوبم امروز عید مرده ها بود کسایی که یک عمر تو این دنیا زندگی کردن و رفتن رسیدن به آخر خط

ما هم با هر مقام و منزلتی که باشیم مثل اونا میشیم و میریم از این دنیا ... دنیایی که به هیچکی وفا نکرد  فقط خودت

میمونیو خدای خودت .. خوشا به حال کسی که خدا ازش راضیه .. خوشا به حال کسی که بنده خدا ازش راضیه ..

هر چی تو این دنیا داشته باشی مال یا عشق یا هر چیز دیگه باید بزاری تو این دنیا و بری ... فقط چیزایی واست میمونه

که واسه رضای خدا انجام دادی..

[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 22:34 ] [ ن ] [ ]


تو چه کردی؟

نگاه ها هراسان به ابراهیم و آتش بود.


 در این میان گنجشکی به آتش نزدیک می شد و بر می گشت...


از او پرسیدند: ای پرنده چه کار می کنی؟


پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی است و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را



روی آتش می ریزم. 




گفتند: ولی حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می توانی بیاوری بسیار زیاد است



 و این آب فایده ای ندارد.



گفت: من شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما این آب را می آورم تا آن هنگام که خدای متعال از


من پرسید وقتی که بنده ام را بدون گناه در آتش انداختند تو چه کردی؟ 


پاسخ دهم: هر آن چه را که از توانم بر می آمد... .





*****

ابراهیم زمان چون یوسف در چاه غیبت گرفتار است 


و دوستانش را دور از او بر منجنیق آتش میگذارند.


یارانش را بر صلیب میکشند و دوستدارانش سرگشته طور سینا.

 

اما بزودی یوسف از چاه برون خواهد آمد.....

 

و مرا خواهند پرسید : و تو چه کردی ؟

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 22:8 ] [ ن ] [ ]


دلم خیلی خسته ست از این همه جدایی، از این همه دلتنگی، از این غم بی سرانجام ...

دیگه اشکهام روگونه ها م یخ بسته... دیگه دستام سرد و یخ زده ...

دیگه بهونه ای برای زندگی ندارم ....

بدون دوستت داشتم وهمیشه خواهم داشت نفسم



[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 15:39 ] [ ن ] [ ]


دوست به این میگن...

دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا کردند. یکی به دیگری سیلی زد... دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت :  "امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد" 

آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام کنند    .


ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.


او بر روی سنگ نوشت:"امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد"  .


دوستی که او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید:"چرا وقتی سیلی ات زدم ،بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی ؟"  دوستش پاسخ داد :


وقتی دوستی تو را ناراحت می کند باید آن را بر روی شن بنویسی تا بادهای بخشش آن را پاک کند. ولی وقتی به تو خوبی می کند باید آن را روی سنگ حک کنی تا هیچ بادی آن را پاک نکند

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 22:26 ] [ ن ] [ ]


چقدر خوشبخته اونی که تورو داره

تو دوسش داری و دستاشو میگیری

میتونی تکیه گاهش باشی هر لحظه

با رویاهات داری دنیاشو میگیری

چقدر خوشبخته و اینو نمیدونه

که با تو زندگی کردن چقدر خوبه

تو اونجا شادی آرومی پر از عشقی

من اینجا تو دلم تردید و آشوبه

همه دنیای من مال تو بودن بود

حالا دیگه تورو داشتن یه رویائه

باید باور کنم سهم من این بوده

دلم بی تو چقدر خاموش و تنهائه

تو اونقدر خوبی که هر کی تورو داره

کنار تو براش دنیا بهشت میشه

همیشه توی این عشقای نافرجام

مقصر دست سرد سرنوشت میشه

تورو هرگز نداشتم اما میدونم

اونی که پیشته خوشبخت ترین میشه

براش با درد و غصه موندنم کم کم

با لبخند تو دیگه سخت ترین میشه

چقدر خوشبخته اونی که تورو داره

چقدر تلخه من اینجا بی تو آواره م

تو خوشبخت باش و من اینجا بدون تو

میشینم تا ابد روزامو میشمارم
 

[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 19:33 ] [ ن ] [ ]


حقیقت زندگی من...

هر چی مهربونتر باشی بیشتر بهت ظلم میکنن،

 

 هر چی صادق‌تر باشی بیشتر بهت دروغ میگن،

 

 هر چی دلسوزتر باشی بیشتر سرت کلاه میذارن،

 

 هر چی قلبتو آسونتر در اختیار بذاری راحت تر لهش میکنن،

 

 هر چی بیشتر به فکر دیگران باشی بیشتر حقتو می‌خورن،

 

هر چي خودتو خاكي تر نشون بدي كمتر بهت ارزش قائل ميشن


آخه چرااااااااااااا

[ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 18:39 ] [ ن ] [ ]


به راستی چه سخت است خندان نگهداشتن لبها
در زمان گریستن قلبها




و تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی
و چه دشوار و طاقت فرساست


 

گذراندن روزهای تنهایی

در حالی که تظاهر می کنی هیچ چیز
برایت اهمیت ندارد .




اماچه شیرین است در خاموشی و خلوت


 


                              به حال خود گریستن                              


                          


        دلــــــــــــــــــــــــــــــم شکستــــــــــــــــــــــــه     


 


کاش میدانستی که درون قلبم خانه ای داری تو که همیشه آنرا با شفق می شویم  


  



و با آن میگویم که تویی مونس شبهای دلم
کاش میدانستی باغ غمگین دلم بی تو تنها شده است
 و گل غم به دلم وا شده است..


 


کاش میدانستی که درون قلبم با تپشهای عشق هم صدا هستی توکاش میدانستی که وجود تو و گرمای صدایت به من خسته و آشفته حال زندگی می بخشد.



     



[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 16:59 ] [ ن ] [ ]